برگهایی از تاریخ نبیل قسمت چهارم
نویسنده پس از ذکر موارد قبل به شرح عظمت سید رشتی می پردازد و مدعی می شود که وی در بعضی از اشعارش بر ظهور حسینعلی نوری بشارت داده است . کسانی که در این زمینه مطالعه داشته اند از میزان سواد و نگارشهای درهم سید رشتی اطلاع دارند ، به عنوان مثال شرح او بر حدیث معروف " انا مدینه العلم و علی بابها " بسیار مشهور است . وی در این کتاب معنی " شهر علم " را در معنی ظاهر فرض نموده و آنرا شهری در آسمان نامیده که دارای چند صد کوی ، محله و کوچه است و سپس به شرح جزء به جزء این اماکن پرداخته و در هر کدام داد سخن داده است . متن اینچنینی سید رشتی تنها از عقبه اخباری مسلک فرقه وی خبر می دهد و نشان دهنده سطحی نگری و خرافه انگاری سنگین اوست .
" سيّد رشتی با نهايت شجاعت در مقابل اهل فتور استقامت ميفرمود و هر گونه اذيّت و آزاری را تحمّل ميکرد. آخر کار خداوند جميع معاندين او را هلاک کرد و دشمنانش را ذليل و خوار ساخت." (ص 28)
نویسنده در ادامه مطلب به اهل فتور – سستی و سست عنصری – اشاره می کند ولی جز پیروان سید ابراهیم قزوینی – که دست بر قضا خود او نیز اخباری است – از کس دیگری اسم نمی برد و تنها بر این امر قناعت می کند . گویا مقصود او مردمان مظلومی است که در هجمه عثمانی ها به شهر مقدس کربلا به خاک و خون کشیده شدند . شاه بیت غزل اینجاست که سپاهیان عثمانی تنها به وساطت سید رشتی دلخوش داشته اند و از او جهت مصالحه یاری طلبیده اند !!! حال آنکه در همان ایام مجتهدین بزرگ عالم اسلام و کسانی که نویسنده داعیه نابودی و هلاکت ایشان – به دلیل مخالفت با سید رشتی – را نموده است حضور مداوم و مستمر داشته و نسبت به وضعیت شیعیان واکنش نشان داده اند . تنها چند دهه پس از سید رشتی ما شاهد فتوای تنباکوی میرزای بزرگ هستیم که از تتمه همان دودمان نابود شده مخالف سید رشتی است !! نگارنده با درج این مطلب که حتی پناه بردگان به حرمین امام حسین (ع) و اباالفضل العباس (ع) نیز از قتل در امان نماندند ولی پناه برندگان به خانه سید رشتی از این بلا ایمن ماندند می کوشد تا داستان را به سمتی سوق دهد که در آن اختتام دوره اسلام را عیان سازد و ظهور امر نوینی را بداهه نوازی کند ! و در نهایت این کشتار را نشانه الهی برای نشان دادن عظمت سید رشتی می شمارد !
" حتّی اشخاصی را که بحرم حضرت سيّد الشّهداء (ع) و حضرت عبّاس پناهنده شده بودند مقتول ساختند هزاران نفر را کشتند بدرجه ای که خون مقتولين در صحن دو حرم جاری شد در تمام کربلا پناهگاهی جز منزل سيّد رشتی نبود. اين واقعه که غضب الهی بود برای آن وقوع يافت تا مخالفين سيّد رشتی باهميّت مقام او پی ببرند. " (ص30)
در ادامه نگارنده به سراغ شاگردان دیگر سید رشتی می رود و می نویسد :
" سيّد رشتی شاگرد بسيار داشت از جمله چند نفر بودند در نهايت غرور و مکر که ظاهر خود را ميآراستند و چنان می پنداشتند که مخزن اسرار شيخ و سيّد هستند. در مجلس درس هميشه اين چند نفر در صف اوّل می نشستند سيّد در ظاهر از آنان احترام مينمود ولی در باطن بحقيقت حال آنها آگاه بود و گاهی بکنايه بحالت باطنی و غرور و عجز آنها از فهم اسرار الهيّه اشاره ميکرد..... از شيخ ابو تراب شنيدم ميگفت که من و چند نفر ديگر از شاگردان سيّد از بيانات آن بزرگوار دانستيم که حضرت موعود دارای عيوب جسمانيّه نيست و فهميديم که اگر از اينگونه نفوس کسی مدّعی مقامی شود ادّعايش باطل است زيرا چند نفر در بين شاگردان سيّد بودند که با وجود دارا بودن عيوب جسمانی چنان می پنداشتند که بعد از سيّد رشتی قائم مقام و جانشين او خواهند شد. يکی از آنها ميرزا کريم خان پسر ابراهيم خان قاجار کرمانی بود اين شخص اعور و کوسه بود. ديگری ميرزا حسن گوهر بود که بیاندازه فربه و سمين بود. سوّمی ميرزا محيط شاعر کرمانی که خيلی دراز و بیاندازه باريک بود. اين سه نفر از همه بيشتر آرزوی خلافت سيّد را داشتند با آنکه هر سه دارای عيب جسمانی بودند" (صص 30 و 31 )
اگر سخن نبیل را درست فرض کنیم در مورد سید رشتی باید به برخی نکات اهمیت داد :
1- سید رشتی مردی فرصت طلب و طماع بوده است ، چرا که با وجود آگاهی از عمق وجود شاگردانی چون کریم خان باز هم برای استفاده از موقعیت سیاسی و مالی آنها احترامشان را نگاه می داشته ؛ کاری که در فرهنگ یک عالم دینی کاری مذموم است . جالب است که شیخ احمد احسائی نیز چنین مشیی را دنبال می نمود و بر خلاف عرف علمای عصرش در رسیدن به دیدار شاه و عرض اندام و چاپلوسی در محضر شاه قاجار سر از پا نمی شناخت !!
2- نگارنده به موضوع حضرت موعود – مهدی (عج) – پرداخته ، آیا میرزا کریم خان و سایر شاگردان که بی پروا از آنها نام می برد پس از شیخ دعوی مهدویت کرده اند ؟ او می افزاید که " اين سه نفر از همه بيشتر آرزوی خلافت سيّد را داشتند" ، آیا سید رشتی داعیه مهدویت داشت که جانشینی او داعیه مهدویت و موعود بودن را به دنبال داشته باشد ؟ اگر سید رشتی چنین داعیه ای داشت پس ذکر سخنانی از او در مورد موعود منتظر در کتاب مورد بحث ما محلی از اعراب ندارد ، و اگر داعیه نداشت پس ادعای نویسنده در نشان دادن تمایل این چند نفر به ادعای موعود بودن تنها به یک جُک شبیه است !!!!
3- میرزا محیط مورد ادعای نویسنده همان کسی است که درحالیکه ملا حسین بشرویه جرات کاندید شدن برای عزیمت به اصفهان را نداشت داوطلب این به اصطلاح مهم گردید ، و این خود می رساند که در بین شاگردان سید رشتی وی چهره ای برجسته بوده و نویسنده کوشیده است تا با له کردن شخصیت او در میان هم فرقه ای هایش راه را برای اظهار وجود سید علی محمد شیرازی باز کند .
دوستان سلام